مرگ عشق
عاشق مخلص اگر قلب دلش کردنثار... چرا؟ چگونه؟ مگر چیست؟ مگر این عشق چیست که به دامش اسیرم؟ مگر آن شخص کیست که بجز با او می میرم؟ مگر در کلامش چیست که با سخنانش آرامش می گیرم؟ مگر در چشمانش چیست که با نگاهش دلگرم و امیدوار بهاینندگی می شوم؟ مگر دستانش چگونه اند که راهنمای راه من هستند؟ مگر قلبش از چه جنسی است که اینقدر لطیف و مهربان است؟ آخر مگر او کیست؟ او کیست که بودنش دلیل زنده بودنم است؟ مگر کیست که درون رگهایم جاریست؟ مگر کیست که ثانیه های زندگی مرا پر می کند؟ چرا ضربان قلبم با نبض او می زند؟ چه قدرتی دارد که تمام ذهن و مغز مرا تسخیر کرده است؟ آیا اهل زمین است؟ نه او زمینی نیست. آیا در عشق می توانم جایگزینی برای او پیدا کنم؟ نه این امکان پذیر نیست. او ملکه ی قلب من شده است و بر آن حکم فرما. امکان دار روزی برسد که قلب من جای کسی جز او شود؟ نه ممکن نیست... این محال ممکن است. اوست عشق بی همتا و بی نظیر... اوست عشق ابدی من... اوست حاکم مطلق و همیشگی قلب من... کسی است که مرا به آرامش می رساند... مرا از رنج ها دور می کند... دشواری های زندگی با او برایم آسان می شود... هر ناممکن با وجود او ممکن می شود... مقدس است. هم خودش و هم عشقش مقدس است... هم روحش و هم روح و روانش مقدس و پاک و طاهر است. هر کلامش سرشار از مهربانی و امن است. اوست انیس و مونس تنهایی هایم. اوست التیام بخش اشک شبهایم. اوست عشق من... اوست هستی من... ای عزیز ترینم، ای مهربانم، تمام وجودم، تمام هستی من... تمام دارایی ام و هر چه دارم و ندارم، تمام احساساتم،تمام ثانیه هایم برای تو و جان من نثار تو باد. ای بهترینم،ای مهربانترین مهربانم ای تنها سخن جاودان بر زبانم ای تنها عشق ماندگارم تا ابد دوستت دارم
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست...
| Design By : Night Skin |


